کیوفیلم
مجله
نقد فیلم۴ از ۱۰۱۰ دقیقه خواندن

نقد فیلم Backrooms؛ جایی که ترس، پشت دیوارهای معمولی پنهان شده است

کیانوش درتاج
۴ مرداد ۱۴۰۵ · سینفیل · ۵ متن در مجله · ویرایش‌شده
دربارهٔ فیلماتاق‌های پشتی (۲۰۲۶)صفحهٔ فیلم

فیلم Backrooms نشان می‌دهد برای ترساندن مخاطب همیشه به خانه‌ای جن‌زده، قاتلی نقاب‌دار یا هیولاهای خون‌آلود نیازی نیست؛ گاهی یک راهروی خالی، صدای ممتد لامپ‌های مهتابی و اتاق‌هایی که ظاهراً هیچ پایانی ندارند، می‌توانند بسیار وحشتناک‌تر باشند. کین پارسونز در نخستین فیلم بلند خود، کابوسی را که از دل فرهنگ اینترنت متولد شده بود، به اثری سینمایی تبدیل کرده که بیش از ترساندن ناگهانی مخاطب، آرام‌آرام احساس امنیت او را از بین می‌برد.

Backrooms فیلم بی‌نقصی نیست. روایت آن گاهی میان درام روان‌شناختی، وحشت علمی‌تخیلی و گسترش جهان داستانی خود سرگردان می‌شود؛ اما فضاسازی قدرتمند، طراحی صدای آزاردهنده و تصاویر فراموش‌نشدنی باعث می‌شوند تجربه تماشای آن تا مدت‌ها در ذهن باقی بماند.

داستان فیلم Backrooms؛ دری به سوی هیچ‌کجا

داستان درباره کلارک با بازی چیویتل اجیوفور، صاحب یک فروشگاه مبلمان است که در زیرزمین محل کارش با دری عجیب روبه‌رو می‌شود. این در به شبکه‌ای بی‌انتها از اتاق‌ها و راهروهایی باز می‌شود که از قواعد دنیای واقعی پیروی نمی‌کنند. زمان، فاصله و حتی شکل فضا در این مکان معنای مشخصی ندارند و هر قدم می‌تواند شخصیت‌ها را عمیق‌تر وارد جهانی کند که راه خروج از آن معلوم نیست.

در ادامه، دکتر مری کلاین با بازی رناته رینسوه، درمانگر کلارک، برای پیدا کردن او وارد این فضای ناشناخته می‌شود. از اینجا به بعد، فیلم تنها درباره فرار از یک هزارتوی فیزیکی نیست؛ Backrooms به‌تدریج به سفری درونی تبدیل می‌شود که شخصیت‌ها را با ترس‌ها، خاطرات و بخش‌های سرکوب‌شده ذهنشان روبه‌رو می‌کند.

خلاصه رسمی A24 نیز عمداً اطلاعات زیادی در اختیار مخاطب قرار نمی‌دهد و تنها به ظاهر شدن دری مرموز در زیرزمین یک فروشگاه مبلمان اشاره می‌کند. همین ابهام، بخش مهمی از تجربه فیلم است؛ بنابراین بهتر است Backrooms را بدون دانستن جزئیات بیشتر تماشا کنید.

ترس از فضاهای آشنا اما اشتباه

مهم‌ترین موفقیت Backrooms، درک درست آن از مفهوم «فضای لیمینال» است؛ مکان‌هایی که در ظاهر عادی و آشنا هستند، اما چیزی نامرئی در آن‌ها اشتباه به نظر می‌رسد. راهروهای اداری، اتاق‌های انتظار، انبارهای بزرگ، فروشگاه‌های متروک و دیوارهایی با رنگ‌های بی‌روح، مکان‌هایی نیستند که معمولاً ترسناک تصورشان کنیم. بااین‌حال، وقتی این فضاها خالی، بی‌انتها و بدون هدف نمایش داده می‌شوند، احساس ناخوشایندی ایجاد می‌کنند.

فیلم دقیقاً از همین احساس استفاده می‌کند. ترس Backrooms بیشتر از اینکه ناشی از حضور یک موجود خطرناک باشد، از احتمال حضور چیزی ناشناخته سرچشمه می‌گیرد. مخاطب دائماً انتظار دارد پشت هر دیوار یا در انتهای هر راهرو اتفاقی رخ دهد. حتی هنگامی که هیچ اتفاقی نمی‌افتد، این انتظار از بین نمی‌رود.

کین پارسونز اجازه می‌دهد بعضی نماها بیشتر از حد معمول ادامه پیدا کنند. دوربین به راهرویی خالی خیره می‌ماند، صدای لامپ‌ها قطع نمی‌شود و هیچ نشانه‌ای از خطر وجود ندارد؛ اما همین سکون، به‌مرور اضطراب‌آور می‌شود. فیلم به‌خوبی می‌داند که «ندیدن» در بسیاری از مواقع ترسناک‌تر از نمایش مستقیم هیولاست.

فراتر از یک ایده اینترنتی

مفهوم Backrooms ابتدا به‌عنوان یک افسانه اینترنتی شناخته شد؛ جهانی بی‌پایان از اتاق‌های زرد و راهروهای تکرارشونده که افراد به‌صورت ناگهانی وارد آن می‌شوند. پارسونز نیز در سال ۲۰۲۲ مجموعه ویدئوهای کوتاه خود را با الهام از همین ایده در یوتیوب منتشر کرد و حالا همان جهان را در ابعادی بزرگ‌تر به سینما آورده است.

خطر اصلی چنین اقتباسی این بود که فیلم به نسخه‌ای طولانی‌شده از همان ویدئوهای اینترنتی تبدیل شود. یک ایده مرموز ممکن است در ویدیویی چنددقیقه‌ای جذاب باشد، اما حفظ تازگی آن در فیلمی حدوداً ۱۱۰ دقیقه‌ای کار ساده‌ای نیست. Backrooms در بسیاری از لحظات از این آزمون سربلند بیرون می‌آید؛ زیرا تلاش می‌کند در کنار نمایش هزارتو، داستانی انسانی درباره وسواس، تنهایی، فقدان کنترل و فرار از واقعیت تعریف کند.

بااین‌حال، همین تلاش گاهی به یکی از ضعف‌های فیلم نیز تبدیل می‌شود. هر زمان که فیلم بیش از اندازه به توضیح جهان خود یا گسترش افسانه Backrooms نزدیک می‌شود، مقداری از ترسش را از دست می‌دهد. این جهان زمانی بیشترین تأثیر را دارد که ناشناخته باقی بماند. توضیح دادن قواعد یک کابوس، معمولاً آن را قابل‌کنترل‌تر و در نتیجه کم‌خطرتر می‌کند.

کارگردانی کین پارسونز؛ جاه‌طلبانه و غافل‌گیرکننده

شاید عجیب‌ترین نکته درباره Backrooms این باشد که چنین اثر بلندپروازانه‌ای نخستین فیلم سینمایی کین پارسونز محسوب می‌شود. او پیش از این فیلم، بیشتر به‌خاطر ویدئوهای اینترنتی‌اش شناخته می‌شد، اما در Backrooms نشان می‌دهد که درک قابل‌توجهی از میزانسن، حرکت دوربین، ریتم تعلیق و معماری تصویر دارد.

پارسونز فضا را تنها به‌عنوان پس‌زمینه داستان استفاده نمی‌کند؛ خود هزارتو یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم است. اتاق‌ها گاهی فشرده و خفه‌کننده و گاهی آن‌قدر وسیع هستند که انسان در برابرشان ناچیز به نظر می‌رسد. این تغییر مقیاس، احساس سردرگمی شخصیت‌ها را به مخاطب منتقل می‌کند.

برای تولید فیلم، مجموعه‌ای بسیار بزرگ از فضای Backrooms ساخته شد و همین استفاده از دکورهای واقعی، وزن و باورپذیری خاصی به تصاویر بخشیده است. بازیگران واقعاً در محیطی هزارتومانند حرکت می‌کنند و این موضوع باعث شده رابطه بدن آن‌ها با فضا طبیعی‌تر از آثاری باشد که کاملاً به پرده سبز و جلوه‌های کامپیوتری متکی هستند. در گزارش‌های تولید، وسعت این دکور بیش از ۳۰ هزار فوت مربع عنوان شده است.

البته ردپای کم‌تجربگی پارسونز نیز در بعضی قسمت‌ها دیده می‌شود. فیلم در بخش میانی گاهی بیش از اندازه شیفته فضای بصری خود می‌شود و برخی سکانس‌ها، بدون آنکه اطلاعات تازه‌ای درباره شخصیت‌ها یا جهان داستان ارائه کنند، طولانی به نظر می‌رسند. انگار فیلم‌ساز گاهی فراموش می‌کند که یک تصویر جذاب، برای حفظ کشش روایی به‌تنهایی کافی نیست.

بازی چیویتل اجیوفور و رناته رینسوه

چیویتل اجیوفور در نقش کلارک، شخصیتی را به تصویر می‌کشد که ترس و کنجکاوی در وجودش با یکدیگر درگیر هستند. مواجهه او با Backrooms فقط واکنشی وحشت‌زده نیست؛ نوعی کشش و شیفتگی نیز در رفتارش دیده می‌شود. همین ویژگی، کلارک را از شخصیت‌های معمول فیلم‌های ترسناک جدا می‌کند. او فقط قربانی یک اتفاق عجیب نیست، بلکه انگار بخشی از وجودش می‌خواهد بیشتر وارد این جهان شود.

رناته رینسوه در نقش مری، اجرای کنترل‌شده و باورپذیری دارد. بازی او زمانی مؤثرتر می‌شود که شخصیتش بدون دیالوگ و تنها از طریق حالت چهره و حرکات بدن، ترس و تردید خود را نشان می‌دهد. مری از جایگاه یک درمانگر وارد داستان می‌شود؛ کسی که عادت دارد برای آشفتگی‌های ذهنی دیگران توضیح پیدا کند. اما در Backrooms با فضایی مواجه می‌شود که منطق روان‌شناختی و قوانین عادی در آن کارایی ندارند.

رابطه میان کلارک و مری، ستون انسانی داستان است؛ هرچند فیلمنامه می‌توانست زمان بیشتری را به شکل‌گیری این ارتباط اختصاص دهد. در برخی لحظات، عظمت و عجیب‌بودن جهان Backrooms آن‌قدر بر فیلم غلبه می‌کند که شخصیت‌ها به ابزاری برای حرکت در هزارتو تبدیل می‌شوند. بازی قدرتمند دو بازیگر اصلی تا حد زیادی این ضعف را جبران می‌کند، اما نمی‌تواند آن را کاملاً از بین ببرد.

طراحی صدا؛ سلاح مخفی فیلم

اگر تصاویر Backrooms نیمی از وحشت فیلم را می‌سازند، نیم دیگر آن متعلق به طراحی صداست. وزوز مداوم لامپ‌ها، انعکاس قدم‌ها در اتاق‌های خالی، صداهای دور و نامشخص و سکوت‌هایی که هر لحظه احتمال شکستنشان وجود دارد، نقشی اساسی در ایجاد اضطراب دارند.

صداها همیشه منبع مشخصی ندارند. گاهی چیزی شنیده می‌شود، اما دوربین هیچ موجود یا حرکتی را نشان نمی‌دهد. همین فاصله میان شنیدن و دیدن، ذهن مخاطب را وادار می‌کند خطر را تصور کند. فیلم با استفاده درست از صدا، حتی یک راهروی کاملاً خالی را به مکانی تهدیدکننده تبدیل می‌کند.

موسیقی نیز به‌جای آنکه دائماً احساسات مخاطب را هدایت کند، در بسیاری از صحنه‌ها عقب می‌ایستد تا صداهای محیط کار خود را انجام دهند. نتیجه، فضایی است که بیشتر از یک فیلم ترسناک معمولی، شبیه کابوسی نیمه‌آشنا به نظر می‌رسد.

Backrooms واقعاً درباره چیست؟

در سطح ظاهری، فیلم درباره افرادی است که وارد جهانی بی‌انتها می‌شوند و باید راه خروج را پیدا کنند؛ اما در لایه‌ای عمیق‌تر، Backrooms را می‌توان استعاره‌ای از ذهن انسان دانست. اتاق‌ها و راهروهای تکراری شبیه خاطرات، ترس‌ها و افکاری هستند که بارها در ذهن تکرار می‌شوند، بدون آنکه راه مشخصی برای فرار از آن‌ها وجود داشته باشد.

هزارتو برای هر شخصیت معنای متفاوتی پیدا می‌کند. برای یک نفر می‌تواند مکانی برای فرار از واقعیت باشد و برای دیگری فضایی برای مواجهه با چیزی که سال‌ها از آن دوری کرده است. فیلم پاسخ قطعی ارائه نمی‌دهد و همین ابهام، امکان تفسیرهای گوناگون را فراهم می‌کند.

Backrooms همچنین ترس انسان معاصر از فضاهای مصنوعی و بی‌هویت را به تصویر می‌کشد؛ ساختمان‌هایی که برای استفاده انسان ساخته شده‌اند، اما وقتی خالی می‌شوند، دیگر انسانی به نظر نمی‌رسند. اتاق‌های فیلم آشنا هستند، ولی هیچ خاطره مشخصی به آن‌ها تعلق ندارد. گویی از ترکیب صدها دفتر، فروشگاه و راهروی فراموش‌شده ساخته شده‌اند.

نقاط ضعف فیلم Backrooms

بزرگ‌ترین مشکل فیلم، عدم تعادل میان فضاسازی و شخصیت‌پردازی است. پارسونز در ساخت تصاویر عجیب و خلق اضطراب بسیار موفق عمل می‌کند، اما فیلمنامه همیشه نمی‌تواند شخصیت‌ها را با همان دقت گسترش دهد. برخی انگیزه‌ها به اندازه کافی پرداخته نمی‌شوند و بعضی تصمیم‌ها بیشتر برای پیش‌بردن داستان گرفته شده‌اند تا آنکه نتیجه طبیعی رفتار شخصیت‌ها باشند.

ریتم فیلم نیز در بخش میانی افت می‌کند. تکرار اتاق‌ها و راهروها در ابتدا عامدانه و مؤثر است، اما پس از مدتی خطر عادی‌شدن را به همراه دارد. فیلم برای جلوگیری از این اتفاق، عناصر و موقعیت‌های تازه‌ای وارد داستان می‌کند؛ بااین‌حال همه آن‌ها به یک اندازه تأثیرگذار نیستند.

مشکل دیگر، تمایل فیلم به زمینه‌چینی برای گسترش جهان داستانی است. برخی پرسش‌ها عمداً بی‌پاسخ باقی می‌مانند که با ماهیت مرموز Backrooms هماهنگ است، اما بعضی ابهام‌ها بیشتر شبیه آماده‌سازی برای قسمت‌های بعدی به نظر می‌رسند. مرز میان «ابهام هنری» و «اطلاعات ناقص» بسیار باریک است و فیلم همیشه در سمت درست این مرز باقی نمی‌ماند.

نقاط قوت فیلم Backrooms

* فضاسازی منحصربه‌فرد و وفادار به مفهوم اصلی Backrooms

* استفاده هوشمندانه از فضاهای خالی برای ایجاد ترس

* طراحی صدای بسیار دقیق و اضطراب‌آور

* بازی‌های قدرتمند چیویتل اجیوفور و رناته رینسوه

* دکورهای واقعی و طراحی تولید چشمگیر

* پرهیز نسبی از جامپ‌اسکرهای ارزان و قابل پیش‌بینی

* حفظ بخش مهمی از رمزآلودگی جهان داستان

* کارگردانی قابل‌توجه کین پارسونز در نخستین تجربه بلند سینمایی

جمع‌بندی؛ کابوسی که راه خروجش را نشان نمی‌دهد

Backrooms زمانی در بهترین حالت خود قرار دارد که توضیح دادن را کنار می‌گذارد و مخاطب را در فضاهای خالی و بی‌پایانش رها می‌کند. فیلم از ترسی ابتدایی استفاده می‌کند که تقریباً همه ما آن را تجربه کرده‌ایم: گم‌شدن در مکانی آشنا که ناگهان دیگر آشنا نیست.

کین پارسونز موفق شده یک ایده اینترنتی را بدون از بین بردن کامل هویت مرموز آن، به تجربه‌ای سینمایی تبدیل کند. فیلم در شخصیت‌پردازی و حفظ ریتم بی‌نقص نیست و گاهی بیش از اندازه مجذوب جهان بصری خود می‌شود، اما نقاط قوتش آن‌قدر چشمگیر هستند که ضعف‌هایش را تا حد زیادی پوشش دهند.

Backrooms از آن فیلم‌هایی نیست که تنها هنگام تماشا ترسناک باشند. وحشت واقعی آن زمانی آغاز می‌شود که فیلم تمام شده، وارد ساختمانی خالی شده‌اید و برای چند ثانیه صدای وزوز یک لامپ مهتابی را می‌شنوید. همان لحظه ممکن است این سؤال به ذهنتان برسد: اگر پشت دیوار روبه‌رو فضایی وجود داشته باشد که قرار نبوده هیچ انسانی آن را ببیند، چه؟

نظر نهایی: Backrooms اثری خلاقانه و به‌شدت اتمسفریک است که بیش از نمایش هیولاها، از فضا، صدا و ترس ناشی از ناشناخته‌ها استفاده می‌کند. فیلمی مناسب علاقه‌مندان به وحشت روان‌شناختی، علمی‌تخیلی و آثار رازآلود؛ اما احتمالاً برای کسانی که دنبال روایت کاملاً شفاف و پاسخ تمام پرسش‌ها هستند، تجربه‌ای گیج‌کننده خواهد بود.
۴امتیاز نویسنده
از ۱۰
فیلم‌نامه‌نویسی۵
بازیگری۴
تصویربرداری۴
پایان‌بندی۳
کارگردانی۴
موسیقی۳
تدوین۳

نظرها

برای پاسخ‌دادن وارد شو.