کیوفیلم
مجله
نقد کارگردان۸ از ۱۰۱۴ دقیقه خواندن

نقدی بر سینمای کریستوفر نولان؛ معماری که گاهی انسان را پشت ایده‌هایش جا می‌گذارد

کیانوش درتاج
۵ مرداد ۱۴۰۵ · سینفیل · ۵ متن در مجله
🎭دربارهٔ کارگردانکریستوفر نولانصفحهٔ شخص

کریستوفر نولان را می‌توان یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان جریان اصلی سینمای معاصر دانست؛ کارگردانی که توانسته ایده‌هایی مانند نسبیت زمان، ساختارهای چندلایه، حافظه، رؤیا، هویت و اخلاق را وارد فیلم‌های پرهزینه هالیوودی کند و همچنان میلیون‌ها نفر را به سالن سینما بکشاند. کمتر فیلم‌سازی در دوران معاصر توانسته میان سینمای بلاک‌باستری و جاه‌طلبی هنری چنین ارتباط موفقی برقرار کند.

اما اهمیت نولان به این معنا نیست که تمام آثارش بی‌نقص‌اند. اتفاقاً سینمای او مجموعه‌ای از تناقض‌های جالب است: فیلم‌سازی که از پیچیدگی استقبال می‌کند، اما گاهی شخصیت‌هایش را بیش از اندازه ساده می‌نویسد؛ به تصویر و تجربه سینمایی اهمیت زیادی می‌دهد، اما اجازه نمی‌دهد مخاطب همیشه دیالوگ‌ها را واضح بشنود؛ درباره عمیق‌ترین احساسات انسانی فیلم می‌سازد، ولی گاهی بیشتر از انسان‌ها، شیفته ساختار و ایده‌های خودش است.

نولان فیلم‌ساز بزرگی است، اما بزرگی او بیشتر از آنکه در بی‌نقص‌بودن آثارش باشد، در جسارت و وسعت جاه‌طلبی‌هایش دیده می‌شود.

زمان؛ شخصیت اصلی سینمای نولان

زمان در آثار نولان فقط بستری برای وقوع داستان نیست؛ خودش یکی از شخصیت‌های اصلی است. در Memento روایت از انتها به ابتدا حرکت می‌کند تا مخاطب همان سردرگمی شخصیت اصلی را تجربه کند. در Inception زمان در هر لایه از رؤیا با سرعت متفاوتی می‌گذرد. در Interstellar زمان به نیرویی دردناک تبدیل می‌شود که انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند. در Dunkirk سه خط زمانی متفاوت به‌تدریج در نقطه‌ای مشترک به هم می‌رسند و در Tenet حتی جهت حرکت زمان نیز تغییر می‌کند.

بزرگ‌ترین توانایی نولان این است که ساختار روایی را با مفهوم اصلی فیلم هماهنگ می‌کند. اگر Memento به‌شکل خطی روایت می‌شد، مخاطب هیچ‌وقت نمی‌توانست ناتوانی لئونارد در ساختن حافظه‌های جدید را به‌درستی احساس کند. روایت معکوس فیلم یک نمایش فرمی نیست؛ مخاطب را در ذهن شخصیت اصلی زندانی می‌کند.

در Dunkirk نیز سه بازه زمانی متفاوت ــ یک هفته در ساحل، یک روز در دریا و یک ساعت در آسمان ــ فقط برای پیچیده‌ترکردن روایت انتخاب نشده‌اند. نولان از این ساختار استفاده می‌کند تا چند تجربه متفاوت از انتظار، اضطراب و بقا را در لحظه اوج فیلم به یکدیگر متصل کند.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که این بازی با زمان از ابزار روایت به هدف اصلی آن تبدیل شود. Tenet واضح‌ترین نمونه این مسئله است. فیلم آن‌قدر درگیر توضیح قواعد وارونگی زمان و نمایش مهندسی پیچیده سکانس‌هاست که شخصیت‌ها در میان این سازوکار گم می‌شوند. مخاطب ممکن است از نحوه ساخته‌شدن فیلم شگفت‌زده شود، اما لزوماً با سرنوشت شخصیت‌هایش ارتباط عاطفی برقرار نمی‌کند.

پیچیدگی یا توهم پیچیدگی؟

یکی از رایج‌ترین تعریف‌ها از آثار نولان این است که فیلم‌های او «ذهن را درگیر می‌کنند». این تعریف تا اندازه زیادی درست است، اما باید میان پیچیدگی واقعی و پیچیده‌نمایی تفاوت قائل شد.

Memento فیلم پیچیده‌ای است؛ زیرا ساختار آن مستقیماً با حافظه، هویت و خودفریبی ارتباط دارد. The Prestige نیز اثری چندلایه است؛ چون هر بخش از روایت، نگاه مخاطب را به فداکاری، رقابت و وسواس تغییر می‌دهد. در این آثار، پیچیدگی به درک بهتر مضمون کمک می‌کند.

اما در برخی فیلم‌های نولان، روایت پیچیده به‌جای عمیق‌ترکردن مضمون، آن را پشت مجموعه‌ای از قوانین، توضیحات و اصطلاحات پنهان می‌کند. Tenet بیش از هر فیلم دیگر نولان گرفتار همین مشکل است. شخصیت‌ها مدام درباره قواعد جهان صحبت می‌کنند، ولی هرچه اطلاعات بیشتری ارائه می‌شود، ارتباط عاطفی مخاطب با داستان کمتر می‌شود.

گاهی طرفداران نولان، نفهمیدن بخشی از روایت را نشانه عمیق‌بودن فیلم می‌دانند؛ درحالی‌که ابهام همیشه به معنای عمق نیست. یک فیلم می‌تواند بسیار پیچیده باشد و حرف چندان عمیقی نداشته باشد؛ همان‌طور که اثری ظاهراً ساده می‌تواند لایه‌های معنایی فراوانی در خود جای دهد.

نولان در بهترین آثارش پیچیدگی را به تجربه تبدیل می‌کند، اما در ضعیف‌ترین لحظاتش از مخاطب می‌خواهد بیشتر درگیر حل‌کردن معما باشد تا احساس‌کردن داستان.

شخصیت‌ها؛ انسان یا قطعه‌ای از پازل؟

مهم‌ترین انتقاد به سینمای نولان، شخصیت‌پردازی آثار اوست. شخصیت‌های اصلی فیلم‌هایش معمولاً مردانی باهوش، مصمم، آسیب‌دیده و گرفتار گذشته هستند. آن‌ها مأموریتی دارند که باید به هر قیمتی انجام شود و اغلب با خاطره همسر یا عشقی ازدست‌رفته زندگی می‌کنند.

لئونارد در Memento، بروس وین در سه‌گانه شوالیه تاریکی، کاب در Inception، کوپر در Interstellar و اپنهایمر، با وجود تفاوت‌هایشان، در یک ویژگی مشترک‌اند: گذشته‌ای حل‌نشده آن‌ها را به جلو می‌راند.

این الگو در برخی آثار بسیار خوب جواب می‌دهد. در The Prestige، وسواس دو شعبده‌باز فقط بخشی از داستان نیست؛ تمام هویت آن‌ها را نابود می‌کند. در Oppenheimer نیز شخصیت اصلی میان جاه‌طلبی علمی، قدرت سیاسی، احساس گناه و تمایلش به کنترل روایت زندگی خودش گرفتار شده است.

اما در بعضی فیلم‌ها، شخصیت‌ها بیشتر به ابزار توضیح مفاهیم تبدیل می‌شوند. آن‌ها وارد صحنه می‌شوند تا قانون تازه‌ای از جهان داستان را توضیح دهند، قطعه‌ای از معما را جابه‌جا کنند یا شخصیت اصلی را به مرحله بعد برسانند. به همین دلیل، دیالوگ‌های نولان گاهی بیشتر شبیه سخنرانی هستند تا گفت‌وگوی طبیعی میان انسان‌ها.

حتی در Inception که مفهوم مرکزی آن با ناخودآگاه، خاطرات و احساس گناه سروکار دارد، بسیاری از اعضای گروه کاب بیشتر براساس وظیفه‌شان تعریف می‌شوند تا شخصیت مستقلشان. یکی معمار است، دیگری جعل‌کننده و دیگری مسئول دارو؛ اما اطلاعات چندانی درباره زندگی، ترس‌ها و خواسته‌های شخصی آن‌ها نداریم.

نولان استاد طراحی پازل است، ولی گاهی فراموش می‌کند قطعات این پازل باید انسان به نظر برسند.

زنان در سینمای نولان

یکی دیگر از انتقادهای جدی به آثار نولان، نحوه نگارش شخصیت‌های زن است. زنان در تعداد قابل‌توجهی از فیلم‌های او یا مرده‌اند، یا غایب‌اند، یا به انگیزه‌ای برای رنج و حرکت شخصیت مرد تبدیل می‌شوند.

همسر لئونارد در Memento، ریچل در The Dark Knight، مال در Inception و همسر کوپر در Interstellar، هرکدام به شکلی با فقدان و خاطره ارتباط دارند. این زنان اغلب کمتر به‌عنوان شخصیت‌هایی مستقل و بیشتر به‌عنوان زخمی در ذهن قهرمان مرد تعریف می‌شوند.

البته آثار نولان شخصیت‌های زن قابل‌توجهی نیز دارند. کت‌وومن در The Dark Knight Rises استقلال و انگیزه‌های مشخصی دارد. آملیا برند در Interstellar دانشمند توانمندی است و کیتی اپنهایمر در Oppenheimer حضوری قدرتمند و پیچیده دارد. بااین‌حال، حتی این شخصیت‌ها نیز معمولاً در جهانی حرکت می‌کنند که مرکز اصلی آن یک مرد است.

مشکل این نیست که نولان باید الزاماً قهرمان زن داشته باشد؛ مشکل این است که زنان در بسیاری از آثارش فرصت پیدا نمی‌کنند خارج از ارتباطشان با شخصیت مرد، زندگی و هویت مستقلی داشته باشند.

Oppenheimer از این نظر پیشرفت‌هایی نشان می‌دهد، به‌خصوص در پرداخت کیتی؛ اما شخصیت جین تتلاک همچنان تا حد زیادی از زاویه تأثیری که بر زندگی و ذهن اپنهایمر می‌گذارد دیده می‌شود.

احساسات؛ واقعی اما مهندسی‌شده

این تصور که نولان فیلم‌سازی سرد و بدون احساس است، کاملاً منصفانه نیست. آثار او لحظات عاطفی بسیار قدرتمندی دارند. تماشای پیام‌های ویدئویی فرزندان کوپر در Interstellar، پایان The Dark Knight Rises، اعترافات نهایی The Prestige و فروپاشی درونی اپنهایمر، همگی نشان می‌دهند نولان توانایی ساختن لحظات احساسی را دارد.

اما احساسات در سینمای او معمولاً مانند سایر عناصر فیلم، دقیق و مهندسی‌شده‌اند. تدوین، موسیقی، دیالوگ و ساختار روایت با هم ترکیب می‌شوند تا واکنش مشخصی از مخاطب بگیرند. این روش اغلب مؤثر است، ولی گاهی احساس می‌شود فیلم به‌جای آنکه اجازه دهد عاطفه به‌شکلی طبیعی شکل بگیرد، آن را با موسیقی بلند و جملات بزرگ به مخاطب تحمیل می‌کند.

Interstellar بهترین نمونه این تضاد است. رابطه کوپر و دخترش مورف، قلب واقعی فیلم محسوب می‌شود و برخی از تأثیرگذارترین لحظات کارنامه نولان را می‌سازد. بااین‌حال، فیلم گاهی درباره «عشق» به‌گونه‌ای صحبت می‌کند که از ظرافت رابطه پدر و دختر کم می‌شود. جایی که تصویر و بازی بازیگران برای انتقال احساس کافی هستند، دیالوگ‌ها دوباره همان معنا را توضیح می‌دهند.

نولان به هوش مخاطب برای دنبال‌کردن ساختار پیچیده اعتماد می‌کند، اما همیشه برای درک احساسات به او اعتماد ندارد.

دیالوگ‌ها؛ توضیح به‌جای زندگی

فیلم‌های نولان پر از دیالوگ‌هایی هستند که باید مقدار زیادی اطلاعات را منتقل کنند. این مسئله در آثاری مثل Inception و Tenet تا حدی اجتناب‌ناپذیر است؛ زیرا جهان داستان قوانین خاص خودش را دارد. مشکل اینجاست که توضیح اطلاعات گاهی جای شخصیت‌پردازی را می‌گیرد.

شخصیت‌ها در آثار نولان اغلب به‌جای گفت‌وگو با یکدیگر، مفاهیم را برای هم تشریح می‌کنند. دیالوگ‌ها دقیق، هدفمند و قابل نقل‌کردن‌اند، ولی همیشه طبیعی نیستند. کمتر پیش می‌آید شخصیت‌های نولان درباره موضوعی بی‌اهمیت صحبت کنند، مکثی بی‌هدف داشته باشند یا رفتاری نشان دهند که فقط بخشی از زندگی روزمره آن‌ها باشد.

این ویژگی باعث می‌شود فیلم‌های او ریتم بالایی داشته باشند، اما در عین حال جهانشان گاهی بیش از اندازه طراحی‌شده به نظر برسد. همه‌چیز در خدمت طرح داستان است و فضای کمی برای نفس‌کشیدن شخصیت‌ها باقی می‌ماند.

Oppenheimer تا اندازه‌ای از این مشکل به نفع خودش استفاده می‌کند. حجم بالای اطلاعات، نام‌ها، جلسات و درگیری‌های سیاسی، آشفتگی ذهنی و فشار تاریخی شخصیت اصلی را بازتاب می‌دهد. بااین‌حال، حتی در این فیلم نیز گاهی تدوین سریع و دیالوگ‌های متراکم اجازه نمی‌دهند یک لحظه انسانی ساده، بدون دخالت موسیقی یا توضیح اضافه، کامل شکل بگیرد.

موسیقی و صدا؛ شکوهی که گاهی به فریاد تبدیل می‌شود

صدا و موسیقی بخش جدانشدنی سینمای نولان هستند. همکاری او با هانس زیمر در فیلم‌هایی مانند Inception، The Dark Knight، Interstellar و Dunkirk، برخی از ماندگارترین موسیقی‌های سینمای تجاری معاصر را به وجود آورده است. لودویگ گورانسون نیز در Tenet و Oppenheimer همین مسیر را با هویتی متفاوت ادامه داد.

موسیقی در آثار نولان صرفاً همراه تصویر نیست؛ بخشی از معماری روایت است. صدای تیک‌تاک در Dunkirk فشار زمان را به مخاطب منتقل می‌کند. ارگ کلیسایی Interstellar به سفر فضایی حالتی باشکوه و معنوی می‌دهد و موسیقی Oppenheimer مانند ضربان ذهنی ناآرام، شخصیت اصلی را همراهی می‌کند.

اما علاقه نولان به صدای بلند گاهی علیه فیلم عمل می‌کند. در برخی آثار، موسیقی و افکت‌های صوتی آن‌قدر بر دیالوگ‌ها غلبه می‌کنند که شنیدن صحبت شخصیت‌ها دشوار می‌شود. شاید این تصمیم با هدف ایجاد تجربه‌ای حسی گرفته شده باشد، اما وقتی درک اطلاعات داستان به همان دیالوگ‌ها وابسته است، نامفهوم‌شدن آن‌ها دیگر یک انتخاب هنری جذاب نیست؛ به مشکلی روایی تبدیل می‌شود.

نولان می‌خواهد مخاطب فیلم را با تمام بدنش احساس کند، اما گاهی برای رسیدن به این هدف، گوش او را قربانی می‌کند.

علاقه به سینمای واقعی در دوران تصاویر مصنوعی

یکی از تحسین‌برانگیزترین ویژگی‌های نولان، پافشاری او بر فیلم‌برداری واقعی، استفاده از فرمت‌های بزرگ، دوربین‌های IMAX و ساخت جلوه‌های عملی است. در دورانی که بسیاری از فیلم‌های پرهزینه در محیط‌های دیجیتال و مقابل پرده سبز ساخته می‌شوند، آثار نولان وزن فیزیکی محسوسی دارند.

کامیونی که در The Dark Knight واژگون می‌شود، هواپیماهای Dunkirk، انفجارهای Tenet و نمایش آزمایش ترینیتی در Oppenheimer، به این دلیل تأثیرگذارند که دوربین واقعاً چیزی را ثبت کرده است. حتی وقتی از جلوه‌های دیجیتال استفاده می‌شود، تصویر معمولاً بر پایه یک عنصر واقعی شکل گرفته است.

این تعهد فقط یک نمایش تبلیغاتی نیست؛ مستقیماً بر تجربه مخاطب اثر می‌گذارد. اشیا، نور، حرکت و محیط در فیلم‌های نولان حضور فیزیکی دارند. تماشاگر احساس می‌کند شخصیت‌ها واقعاً در آن فضا ایستاده‌اند، نه اینکه بعداً به یک پس‌زمینه دیجیتال اضافه شده باشند.

البته تأکید بیش از اندازه بر «واقعی‌بودن» نیز نباید به‌خودی‌خود معیار کیفیت تلقی شود. جلوه عملی زمانی ارزشمند است که در خدمت داستان باشد. بااین‌حال، نولان در بیشتر آثارش توانسته میان فناوری و واقعیت فیزیکی تعادل مناسبی ایجاد کند.

سه‌گانه شوالیه تاریکی؛ بازتعریف سینمای ابرقهرمانی

نمی‌توان درباره جایگاه نولان صحبت کرد و تأثیر سه‌گانه بتمن او را نادیده گرفت. Batman Begins نشان داد می‌توان یک شخصیت کمیک‌بوکی را در جهانی نسبتاً واقع‌گرایانه بازسازی کرد. The Dark Knight مرزهای ژانر ابرقهرمانی را گسترش داد و آن را با درام جنایی، سیاست و مسئله اخلاق ترکیب کرد. The Dark Knight Rises نیز با وجود ضعف‌های روایی، پایانی جاه‌طلبانه برای این سه‌گانه بود.

نولان بتمن را از یک قهرمان فانتزی به نمادی سیاسی و اخلاقی تبدیل کرد. مسئله اصلی فیلم‌ها فقط شکست‌دادن شخصیت شرور نیست؛ حفظ نظم، مشروعیت قدرت، ترس عمومی و بهایی است که قهرمان برای تبدیل‌شدن به نماد پرداخت می‌کند.

موفقیت The Dark Knight تأثیر بزرگی بر هالیوود گذاشت؛ هرچند همه نتایج این تأثیر مثبت نبودند. پس از آن، بسیاری از استودیوها تصور کردند برای جدی‌گرفتن آثار اقتباسی باید همه‌چیز را تاریک، سنگین و واقع‌گرایانه کنند. اما چیزی که The Dark Knight را موفق کرد فقط تاریکی ظاهری نبود؛ تقابل اخلاقی قدرتمند میان بتمن، جوکر و هاروی دنت بود.

بهترین فیلم نولان کدام است؟

انتخاب بهترین اثر نولان به معیار مخاطب بستگی دارد. اگر انسجام روایی و شخصیت‌پردازی را در نظر بگیریم، The Prestige احتمالاً کامل‌ترین فیلم اوست. ساختار فیلم، مفهوم شعبده، وسواس شخصیت‌ها و افشای نهایی همگی در خدمت یکدیگر قرار دارند.

اگر به‌دنبال تأثیر فرهنگی و ترکیب سینمای تجاری با درام جنایی باشیم، The Dark Knight جایگاه مهم‌تری دارد. اگر تجربه عاطفی و عظمت بصری معیار باشد، Interstellar انتخاب محبوب‌تری است. Memento نیز شاید خالص‌ترین نمونه از توانایی نولان در هماهنگ‌کردن فرم و مضمون باشد.

Oppenheimer را می‌توان پخته‌ترین اثر دوران متأخر او دانست؛ فیلمی که بسیاری از علاقه‌مندی‌های همیشگی نولان، از زمان و حافظه گرفته تا قدرت، وسواس و مسئولیت اخلاقی را در قالب شخصیتی تاریخی جمع می‌کند.

شاید مهم‌ترین نکته این باشد که حتی درباره آثار ضعیف‌تر نولان نیز می‌توان بحث کرد. فیلم‌های او معمولاً بی‌اهمیت نیستند. ممکن است مخاطب Tenet را دوست نداشته باشد، اما بعید است جاه‌طلبی فنی آن را کاملاً فراموش کند.

نقاط قوت سینمای کریستوفر نولان

توانایی ترکیب سینمای سرگرم‌کننده با مفاهیم علمی و فلسفی
روایت‌های غیرخطی و ساختارهای داستانی خلاقانه
درک دقیق از تدوین موازی و ایجاد تعلیق
تعهد جدی به تجربه سینمایی و نمایش در سالن
استفاده مؤثر از دوربین‌های IMAX و جلوه‌های عملی
موسیقی‌های ماندگار و طراحی صدای قدرتمند
جسارت در ساخت فیلم‌های پرهزینه غیرفرانچایزی
احترام به مخاطب و دعوت او به مشارکت در فهم داستان
توانایی تبدیل مفاهیم انتزاعی به تصاویر سینمایی
حفظ هویت شخصی در سیستم استودیویی هالیوود

نقاط ضعف سینمای کریستوفر نولان

شخصیت‌پردازی محدود، به‌ویژه درباره شخصیت‌های فرعی
استفاده مکرر از زنان به‌عنوان خاطره، قربانی یا انگیزه قهرمان مرد
دیالوگ‌های توضیحی و گاهی غیرطبیعی
پیچیدگی‌هایی که همیشه به عمق معنایی منجر نمی‌شوند
غلبه ساختار و مفهوم بر احساس و روابط انسانی
میکس صدای بحث‌برانگیز و نامفهوم‌شدن برخی دیالوگ‌ها
ریتم بیش از اندازه فشرده و کمبود لحظات آرام
استفاده مکرر از شخصیت مرد نابغه، منزوی و گرفتار گذشته
تمایل به تأکید مستقیم بر مفاهیمی که تصویر قبلاً منتقل کرده است
تبدیل برخی شخصیت‌ها به ابزار پیش‌بردن معمای داستان

جمع‌بندی؛ فیلم‌سازی بزرگ با ضعف‌هایی کاملاً قابل مشاهده

کریستوفر نولان یکی از معدود کارگردانانی است که نامش به‌تنهایی می‌تواند مخاطب را برای دیدن فیلمی غیراقتباسی به سالن سینما بکشاند. او ثابت کرده است که فیلم پرهزینه الزاماً نباید ساده، تکراری یا وابسته به یک مجموعه شناخته‌شده باشد. در سینمای نولان، یک رؤیا، یک خاطره ناقص، یک نظریه علمی یا بحران اخلاقی می‌تواند به اندازه یک ابرقهرمان جذابیت تجاری داشته باشد.

اما نولان زمانی بهترین فیلم‌هایش را می‌سازد که میان معماری داستان و انسان‌های درون آن تعادل برقرار کند. Memento، The Prestige، The Dark Knight و Oppenheimer فقط به دلیل ساختار پیچیده یا تصاویر بزرگ موفق نیستند؛ در مرکز آن‌ها شخصیتی وجود دارد که وسواس، دروغ، قدرت یا احساس گناه او را نابود می‌کند.

در مقابل، هر زمان که نولان بیش از اندازه مجذوب قوانین جهان، تکنیک‌های روایی و نمایش توانایی مهندسی خود می‌شود، انسان‌ها به مهره‌های یک ماشین عظیم تبدیل می‌شوند. ماشین همچنان باشکوه و تحسین‌برانگیز است، اما قلب آن چندان قدرتمند نمی‌تپد.

نولان نه نابغه‌ای بی‌اشتباه است و نه فیلم‌سازی که پیچیدگی را فقط برای پنهان‌کردن ضعف‌هایش به کار می‌برد. او معماری بزرگ و جاه‌طلب است که بهترین آثارش هم ذهن مخاطب را درگیر می‌کنند و هم احساسش را؛ اما در آثار ضعیف‌تر، چنان سرگرم طراحی ساختمان می‌شود که آدم‌های داخل آن را فراموش می‌کند.

۸امتیاز نویسنده
از ۱۰

«فیلم‌های کریستوفر نولان همیشه می‌خواهند بزرگ‌تر از یک فیلم معمولی باشند؛ گاهی به این هدف می‌رسند و گاهی تنها بزرگی خود را با صدای بلند اعلام می‌کنند.»

کارگردانی۸
فیلم‌نامه‌نویسی۸
موسیقی۸
بازیگری۸
کارنامه۹
سبک و امضا۹

نظرها

برای پاسخ‌دادن وارد شو.